تبلیغات
bazispot آهنگ - مرجع نواندیش

مرجع نواندیش

جمعه 13 اسفند 1395 02:25 ب.ظ

 

مرجع نواندیش • نیا بلاگ

  • مرجع نواندیش • نیا بلاگ

    مرجع نواندیش

    جمعه‌شب گذشته پس از نماز مغرب و عشا از سوی هیئت ایثارگران اصلاح‌طلب
    مراسم اربعین ارتحال مرجع عالی‌قدر مرحوم آیت‌الله‌العظمی موسوی اردبیلی با حضور
    آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، یادگاران امام، فرزند و اعضای دفتر آن مرحوم، اعضای دفتر
    امام، جمعی از طلاب حوزه علمیه قم و تهران و بعضی دولتمردان و چهره‌های سیاسی و
    اقشار مختلف مردم در حسینیه جماران برگزار شد. استقبال از این مراسم که رسانه ملی
    هیچ توجهی بدان ننمود، به‌گونه‌ای بود که بعضی در پشت درهای حسینیه ماندند و امکان
    ورودشان نبود.

    در این مراسم حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر مجید انصاری معاون حقوقی
    رئیس‌جمهور و سپس آیت‌الله هاشمی سخن گفتند. دکتر مجید انصاری، در فراز پایانی
    صحبت خود ضمن انتقاد از کم‌کاری صداوسیما در تعظیم یاد و منزلت این مرجع عالی‌قدر
    با بیان خاطره‌ای بسیار نغز و پرمعنی گفت: در روزهای آخر عمر مبارک ایشان به‌اتفاق
    اخوی خدمتشان رسیدیم، فرمودند: یک‌بار که سکته کردم طولانی شد وضع من به‌گونه‌ای
    شد که احساس کردم روح از بدنم خارج‌شده و در حال انتقال از این دنیا هستم. همان
    لحظه فکر کردم و گویا کسی به من گفت حالا جی داری؟ نگاه کردم نماز، روزه، مقابله
    با شاه، قوه قضاییه. دیدم هیچ‌کدام قابل ارائه به محضر خدا نیست. دو چیز به نظرم
    مهم‌تر آمد اول دانشگاه مفید، بعد مدارس مفید. بعد دیدم این‌ها هم قابل ارائه نیست
    که بگویم. همین‌طور دارم می‌روم و جسمم را دارم ترک می‌کنم و کاملاً تحت‌فشار
    بودم. بعد که به هوش آمدم، بچه‌ها می‌گفتند خیلی در حال تشنج بوده‌ام. آن لحظه آخر
    گفتم خدایا تنها چیزی که من یقیناً داشتم و دارم این است که تو را خالصانه دوست
    دارم. پیامبر تو را خالصانه دوست دارم. اهل‌بیت پیامبرت را هم خالصانه دوست دارم و
    به عقایدم پایبند بوده‌ام. تا این را گفتم راحت شدم و دوباره به دنیا برگشتم.

    مرجع نواندیش

    آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم در سخنان نسبتاً مفصلی ضمن اشاره به
    منزلت علمی و مبارزاتی آن مرحوم خدمات متعدد وی را برشمرد. ایشان با بیان اینکه
    صداوسیما باید برنامه جامعی درباره مرحوم موسوی اردبیلی پخش می‌کرد، گفت: حق آن
    بود که صداوسیما برنامه جامعی برای ایشان پخش می‌کرد نه اینکه لحظات آخر مشخص شود
    که چه کسی و کجا بر پیکر ایشان نماز می‌خواند.

    رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اینکه عزیمت آیت‌الله موسوی
    اردبیلی به قم پس از رحلت امام (ره) برای ما ضرر داشت، اظهار کرد: بعد از رحلت
    امام، ایشان به قم رفتند و ما ضرر کردیم. البته در قم نیز به‌مثابه یک شاهد تاریخی
    برای انقلاب بودند و هر فردی که به قم می‌رفت، اطمینان داشت ایشان ستونی برای حفظ
    انقلاب در حوزه است؛ اما پس از آن تندروی‌هایی رخ داد که نباید اتفاق می‌افتاد.

    آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با تأکید بر اینکه جوانان باید شخصیت آیت‌الله
    موسوی اردبیلی را بهتر بشناسند، اظهار کرد: «جوانان ما ارشادات ایشان را به یاد
    ندارند و این در حالی است که بیان مقاطع مختلف زندگی ایشان برای جوانان بسیار مهم
    است».

    مرحوم آقای موسوی اردبیلی از محدود یاران امام بود که ضمن اطاعت بی‌چون‌وچرا
    نسبت به اوامر و دیدگاه‌های ایشان استقلال رأی هم داشت که من در جلد چهارم سیره
    امام خمینی که خاطرات مرتبط با نحوه رهبری امام است از قول وی نکات نغزی را بازگو
    کرده‌ام که نمونه‌اش اینکه یک‌بار که امام گفته بود فلان کس را برای فلان کار
    نگذارید با شوخی معناداری به ایشان گفته بود آقا بگذارید خودمان درباره این
    مسئولیت و فردی که باید عهده‌دار آن بشود، تصمیم بگیریم! امام هم گفته بودند،
    مانعی ندارد. ایشان می‌گفت وقتی فردی را برخلاف نظر امام گذاشتیم و خوب از آب
    درنیامد، در ملاقات بعدی با امام ترفندی به خرج دادم و حین ورود به اتاق امام گفتم
    آقا این بار هم حرف شما درست از آب درآمد!

    مرجع نواندیش

    آیت‌الله موسوی اردبیلی علاقه خاصی به شهید مظلوم آیت‌الله دکتر
    بهشتی داشتند و آن‌گونه که فرزند شهید بهشتی- دکتر سید محمدرضا – می‌گوید گاه که
    از آقای بهشتی یادی می‌کردند چشمانشان اشک‌بار می‌شد و می‌گفتند ایشان قرار نبود
    به این زودی ما را ترک کند و ما را تنها بگذارد. البته این علاقه و باور متقابل
    بود. چه وقتی امام مسئولیت دیوان عالی کشور را به شهید بهشتی سپردند، ایشان پذیرش
    این مسئولیت را به این امر مشروط کردند که آیت‌الله موسوی اردبیلی دادستان کل کشور
    باشند و امام هم این شرط را پذیرفت و در چهارم آذرماه سال ۵۸ حکم دادستانی ایشان
    را صادر نمود.

    پس از پیروزی انقلاب، باوجود تسلط و تبحری که در عرصه علم و فقاهت
    داشت، هرگز شخصاً نه‌تنها طالب مسئولیتی نبود بلکه به دلیل شوق تعلم و تحقیق از
    پذیرش مسئولیت اجرا، گریزان بود.

    فرزند ایشان حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید علی آقا از قول پدر ارجمندشان
    می‌گوید: در اوایل سال ۵۸ امام ما را خواست و به افرادی یک سمتی را واگذار کرد.
    ولی به بنده چیزی نگفت و چون من مهیا شده بودم که بیایم به قم، از این قضیه خیلی خوشحال
    شدم. امام به آقای بهشتی فرمود که شما بروید به قوه قضاییه، آقای بهشتی گفت: من
    تنها نمی‌روم، اگر بخواهم بروم باید آقای اردبیلی هم با من باشد. امام گفت: پس
    باهم بروید. من گفتم آقا من اصلاً روحیه کار اجرایی آن‌هم در دادگستری ندارم و
    برنامه‌ام چیز دیگری است و خودم را مهیا کردم برگردم به قم. اگر اجازه بفرمایید ما
    را معاف کنید که به کارمان برسیم. ازآنجاکه بیرون آمدیم به آقای بهشتی گلایه کردم
    که چه‌کاری بود شما کردید؟ گفت: من که کاری نکردم. گفتم اگر شما باشید من می‌روم و
    نباشید نمی‌روم! (ویژه چهلمین روز ارتحال آیت‌الله‌العظمی موسوی اردبیلی، روزنامه
    جمهوری اسلامی: ۲۵)

    امام هم به‌سلامت دقت علمی و تقوای ایشان باور زیادی داشت. وقتی در
    سال ۶۴ یا ۶۵ تصمیم گرفت از مسئولیت خود استعفا دهد نزد امام رفت و استعفا داد؛
    اما امام استعفای ایشان را قبول نکردند و به امام می‌گفت وقتی مسئولیت را پذیرفتم
    کارها بر زمین‌مانده و کسی در اطرافتان نبود، اما حالا الحمدالله افرادی هستند که
    می‌توانند کارها را انجام بدهند و کار بر روی زمین نمانده است. امام فرمود: من
    آدمی به‌جز شما ندارم و شما هم باید باشید. می‌گفتند برای بار دوم که خدمت امام
    رفتم و استعفا دادم باز ایشان قبول نکردند. لذا گفتم آقا من خسته و پیر شده‌ام.
    امام فرمودند: شما پیرتر هستید یا من؟ من که از شما پیرترم. گفتم: خدا به هرکسی
    توانی داده. الحمدالله به شما توان زیادی داده و می‌توانید تحمل کنید. من توانش را
    ندارم. فرمود: نه شما باید باشید. دفعه سوم که گفتم، فرمودند: این‌قدر این حرف را
    تکرار نکنید. این را بدانید تا من هستم، شما هم هستید. بگذارید تا وقتی‌که من
    مُردم. آن‌وقت هر جا خواستید بروبد. (همان، ص ۲۶)

    به‌راستی وی آزادرأی بود و واقع‌نگر، نواندیش بود و آزاده.

    از محدود کسانی بود که به مدت‌دار بودن دوره رهبری اعتقاد داشت.
    استدلال ایشان این بود که اگر رهبری امری دائمی باشد و در طول این مدت رهبری، فردی
    اصلح از او ظاهر شود عزل رهبر از مسند رهبری نه با شئون رهبری می‌خواند و نه
    برکنار کردن رهبر به‌سادگی امکان‌پذیر است. این نظر- به گمان من صحیح و مستدل- در
    بازنگری قانون اساسی طرفدارانی نداشت، چون عده‌ای که دستی در اجرا نداشتند فکر می‌کردند
    دائمی شدن مدت رهبری به مسند رهبری نوعی قداست و تقدس می‌دهد.

    در سال ۶۸ شورای بازنگری قانون اساسی که ریاست کمیسیون مسائل رهبری و
    مجمع تشخیص را بر عهده داشت با گنجانیدن تعبیر و تغییر «ولایت مطلقه فقیه» به‌جای
    ولایت‌فقیه در قانون اساسی موافق نبود و ازجمله کسانی بود که با توجه به مدیریت و
    تجربه غنی که در اجرا داشت با پیشنهاد افزودن یک بند به اختیارات رهبری در اصل ۱۱۰
    مبنی بر «تعیین نماینده در نهادها و ارگان‌هایی که لازم بداند» با این استدلال
    مخالفت نمود که این «تعیین نماینده» توسط رهبر موجب تداخل و اخلال در امور مدیریت‌شده
    و کارها را فلج می‌کند (ورعی، پیشین:۲۱).

    در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی ازجمله کسانی بود که با تغییر رنگ
    پرچم سه رنگ ایران که بعضی نمایندگان بر آن اصرار داشتند، مخالفت کرد و تنها تغییر
    آرم شاهنشاهی را بر پرچم ضروری دانست (همان).

    توصیه مستمر ایشان به طلبه‌ها این بود که طلبه دو بال برای پرواز
    دارد: بال علم و بال ایمان و تقوا. می‌گفتند: اگر طلبه‌ای این دو را نداشته باشد
    یا یکی از این دو بال را داشته باشد، به پشیزی نمی‌ارزد.

    حافظه و هوش سرشاری داشتند و می‌فرمودند: من با یک‌بار خواندن شعر یا
    مطلبی آن را از حفظ می‌شدم. طبع شعری هم داشتند.

    مبدع و مؤسس کانون توحید در غرب تهران بودند که در آن به‌جز علمای
    دین بعضاً اساتید دانشگاه و بعضی از روشنفکران سخنرانی می‌کردند.

    مؤسس دانشگاه مفید بودند و در انتخاب استادان آن سعی و اهتمام خاصی
    داشتند و می‌گفتند اگر بخواهم استادی را برای تدریس بیاورم استادی را می‌آورم که
    بتوانم پشت سر او نماز بخوانم، چون نمی‌شود بچه‌های مردم را دست هر فردی داد.

    می‌گفتند: در جوانی به درس هر استادی نمی‌رفتم. به درس استادی می‌رفتم
    که بتوانم پشت سر او نماز بخوانم.

    برای مردم مستمند و فقیر و زمین‌گیر دل می‌سوزاندند. پس از بازگشت از
    نجف که در اردبیل بودند و امامت مسجدی را بر عهده گرفتند، با دیدن نمونه‌هایی از
    فقر و نداری بعضی از مستمندان با سرمایه مردم متدین کارخانه‌ای تأسیس کردند که
    عواید و درامد آن به خانواده‌های فقیر تعلق داشت.

    نگران این بودند که مبادا مردم اشتباهات روحانیون را به‌پای دین
    بنویسند، لذا گاه در جلسه درس می‌فرمود: اگر قصور و تقصیری بوده از مردم عذرخواهی
    می‌کنم. این را بدان جهت می‌گفتند: اگر مردم کاستی و قصوری از روحانیت ببینند این‌ها
    را به‌پای دین ننویسند، پای اشخاص بنویسند؛ اشکال از دین و مذهب نیست. یکی از نقاط
    ضعف ما روحانیون این است که با مردم تعامل نداریم و اغلب زبان آن‌ها را نمی‌فهمیم.
    از ۱۴ سالگی تا هشتادسالگی در همین فضای بسته حوزه محدود هستیم، بنابراین وقتی حرف
    می‌زنیم، مردم زبان ما را نمی‌فهمند.

    محضر علمای نجف و قم را درک کرده بود و در استنباط حکم خدا بسیار بر
    عقل تکیه می‌کرد. یک‌بار که در محضرشان روایات متعددی در باب سقط‌جنین خوانده شد
    به کسی که روایت را می‌خواند، گفتند: صبر کن. این روایت‌ها را نخوان. اول باید
    ببینیم عقلا دراین‌باره چه می‌کنند چون این مسئله اختصاصی ما مسلمین نیست، حرمت
    جان انسان یک مسئله عموم انسانی است. مسئله سقط‌جنین هم همین‌طور است.

    مرجع نواندیش

    مرجعی بود مستقل، همین استقلال وی در نظر و عمل عقده‌های بعضی اشخاص
    و مراکز را در حیات و پس از ارتحالش متوجه او نمود که در مراسم تشییع وی در شهر
    مقدس قم نمونه بارز آن دیده شد. در کمال حیرت و تعجب قمی‌ها و شهرهای دیگر و
    برخلاف رسم معمول تشییع بزرگان حوزه و مراجع از بلندگوهای حرم قرآن پخش شد. نماز
    بر پیکر این مرجع هم در حالی در حرم اقامه شد که باوجود حضور رئیس‌جمهور، نه از
    حضور تولیت در این مراسم و اجتماع مهم خبری بود و نه تا لحظاتی پس از آغاز نماز به
    دلیل دیر برقرار شدن سیستم صوتی صحن، برای جمعیت انبوه تشییع‌کننده معلوم شد چه
    کسی بر پیکر این مرجع نماز می‌گذارد و نه حتی مکبری برای اعلام تکبیرهای نماز حضور
    داشت.

    در جریان‌های تلخ پس از انتخابات ۸۸ برای برون‌رفت کشور از بن‌بستی
    که ایجاد شد از سر خیرخواهی مشورت‌هایی داد که شنیده نشد و کمتر جایی هم گفته شد.

    همان‌گونه که آقای هاشمی هم در صحبت خود اشاره کرد، وقتی امام قبل از
    پیروزی انقلاب به فکر تأسیس شورای انقلاب افتاد در سفر استاد شهید مطهری به پاریس
    این مسئله مطرح و موافقت امام جلب شد و پنج نفر را تأیید کردند. مرحوم آقای موسوی
    اردبیلی و شهیدان بهشتی، مطهری، باهنر و هاشمی. اکنون متأسفانه جز هاشمی کسی از آن‌ها
    باقی نمانده است.

    موسوی اردبیلی رفت، شهیدان آقایان مطهری، بهشتی و باهنر هم پیش از او
    رفتند؛ اما هاشمی ماند تا به بهانه نهم دی در اینجاوآنجا عقده‌ها گشوده شود و
    حرمتش لگدکوب بعض دلواپسان مدعی اصولگرایی گردد. تو گویی دفاع از این یار امام در
    برابر تهاجمات و نقدهای غیرمنصفانه بر عهده کسی نیست.

    چهلم این مرجع هم همانند سوم وی در مظلومیت و مهجوریت گذشت. در این
    سال‌ها هم دوربین‌ها و برنامه‌های صداوسیما- که غالباً جولانگاه افراد خام، کم‌دان
    و کم‌تجربه و وابسته به یک سلیقه سیاسی خاص است- سراغی از وی نگرفتند. افسوس، حق
    این مرجع ادا نشد. البته این جفا و کم‌کاری از صداوسیمایی که کاملاً جناحی اداره
    می‌شود، بعید نیست. هیئت نظارت بر سیما هم معلوم نیست، چه‌کار می‌کند. لااقل
    نماینده دولت یا مجلس در این هیئت حرفی بزند و برخی واقعیت‌های تلخ‌تر از تلخ را
    از درون این رسانه برای مردمی که این رسانه با مالیات آن‌ها اداره می‌شود، بیان کند.
    عجیب‌تر اینکه رسانه خبری دولت (ایرنا) هم خبر این مراسم را با یک روز تأخیر منعکس
    کرد. باید همه‌چیزمان به هم بیاید!


برچسب ها: مرجع ، نواندیش ،